![]() |
![]() |
|
| سروده های من-عکس و مطالب دیدنی |
|
در آسمان بلند نگاه باخطی از گلبرگهای یاس با تور سپید عشق با هزار خاطره سبز در دریای بیکران دلت به پرواز در می آیم در دستانم قلم و بر لبهایم شعر باتو بودن را می آورم شاید شاید در تصویر نگاهت دل بشکسته از غم جدایی را به نظاره بنشینی تو ای زیباترین مخلوق خدا تو ای جاودانه عمر عشق چون شادمانی در بزم چشمهای خسته ام به طراوت یک صبح زیبا به میهمانی شعرم بیا تا در بیکرانه’ نگاهت گلهای سرخ آشنایی را به تماشای نگاه پر طراوتت به نظاره بنشینم توای همیشه سبز با دل تنهایم به جستجوی بهار بیا
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم تیر 1388ساعت 20:0 توسط ا(س)س:آتش |
|
|
بنام خدایی که زیبایی تنها او را سزاست
عیدت مبارک ♥♥♥♥ ☼♥♥☼ ♥♥♥♥ عیدست لبت به نغمه وا کن ♥♥ صدشکر به لب خدا خدا کن یاس و گل اطلسی چه زیبا ♥♥ زد غنچه لبش چو گل شکوفا در دامن دشت ها دویدن ♥♥ بر سبزهء دل گلی کشیدن تبریک به تو بهار سرمست ♥♥ چون لاله رخت به سبزه بنشست ♥♥♥♥ ☼ ♥♥ ☼ ♥♥♥♥ ☼ ♥♥ ☼ ♥♥♥♥ ☼ ♥♥ ☼ ♥♥♥♥ مقصود توئی جهان بهانه ست ♥♥ زیبا رخ تو زگل نشانه ست با تو همه زندگی چه زیباست ♥♥ عشق از گل روی تو شکوفاست ای خالق این جهان هستی ♥♥ ای هست تر از هر آنچه هستی رحمان که توئی رحیم و سرمست ♥♥ دل در دل کعبهء تو بنشست کامد چو بهار نغمه ها بین ♥♥ سر بیت نشانه ها تو برچین ♥♥♥♥ ☼♥♥☼ ♥♥♥♥☼♥♥☼ ♥♥♥♥☼♥♥☼ ♥♥♥♥
عیدتان
مبارک
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 22:47 توسط ا(س)س:آتش |
|
|
دلم را یار بشکسته ********** نمی خواهم تو را دیگر نمی خواهم نمی خواهم که با چشمان تو شعری برای عشق دل سازم نمی خواهم که بر امواج گیسویت شتابان شعری از برگ صدف سازم دگر هرگز نمی خواهم که بر مژگان تو عاشقترین دیوانه ها باشم صدای خش خش برگی به زیر پای غم آهسته می آید غم تنهائی قلبم هزاران دانه می کارد ز اوج آسمان دل پیاپی رعد می غرد دمادم اشک غم از آسمان دل فرو ریزد دلم را یار بشکسته به رفته با رقیبم شاد بنشسته دگر سودای او از این دلم رخت سفر بسته دلم را یار بشکسته به رفته بارقیبم شاد بنشسته به رفته بارقیبم شاد بنشسته
دلم را یار بشکسته دلم را یار بشکسته
************ سروده اي از : آتش
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 19:55 توسط ا(س)س:آتش |
|
|
پایکوبی سکوت ********* وقتی که میرفت تماشایش کردم بغض گلویم را میفشرد با نگاه بدرقه اش کردم چقدر زیبا و چه خیال انگیز با لباسی از یاس و گلهای اطلسی به میهمانی رقیب میرفت او میرفت و من با دلی افسرده و با کوله باری از تنهایی به تکرار سروده های غم به پایکوبی سکوت میرقصیدم ******** آتش |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 19:50 توسط ا(س)س:آتش |
|
|
خورشید تنها سروده و تقدیم شد به وبلاگ http://khorshidetanha.blogfa.ir/ آتش بیکرانه زندگی خورشید تنها ☼☼☼☼☼☼☼☼☼☼ خورشید چرا تنهاست خورشید وجود تو صد شوربزن برجان صد نغمه بخوان از دل ☼♥☼ شوق تو و دیدارت آن گرمی بازارت آن شوق پریدنها از غم چو رهیدنها پرواز بسوی دل آتش زده این محفل آن چشم فسونکارت آن خندهء چشمانت آن شور رسیدنها با عشق دویدنها آن موی پریشانی وین خندهء پنهانی وان مستی لبهایت لبخند شکوفایت برجان زده صد آتش وین آتش گلبارش خورشید چرا تنهاست خورشید چرا تنهاست ☼♥☼ خورشید تو با عشقست خورشید تو بس زیبا تنها دل آتش بین آتش همه جا تنها ☼♥☼ خورشید تو میبوسد هر صبح سرای تو میبوسد و میبوید مستانه لبای تو ☼♥☼ خورشید تو بیدارست چون چشمهء چشمانت با صبح که برخیزی گرمست به مژگانت ☼♥☼ اما دل من تنها خورشید دلم پر زد سردست وجود دل رفت و در آخر زد ☼♥☼ از آتش خورشیدم اما همه رو سردم از سینهء پر آتش صد نالهء پر دردم ☼♥☼ آری دل من دردست رویم همه رو زردست از سرخی آن آتش زردی به دل سردست ☼♥☼ اما تو نهالی شاد لبریز رسیدنها از بام چو برکندی بر شاخه پریدنها ☼♥☼ تو مستی صد جامی تو میکده ء مستی آهسته به کوی دل آرام تو بنشستی ☼♥☼ شور شب شعری تو عاشق تر از آن لیلا عذرائی و شیرینی مجنون منم ٬ تنها ☼♥☼ خورشید تو بیدارست خورشید تو با جانست خورشید تو تنها نیست با عشق تو سوزانست ☼♥☼ مستانه توئی مستی با قهر چه بنشستی شوری زن و پیدا کن یک عاشق دل خستی ☼♥☼ مجنون شودت روزی با یار شب افروزی با قهر تو میسوزد با خال لبت سوزی ☼♥☼ خورشید تو تنها نیست با یاد تو بر خیزد با یار مگو رفتن از دست تو بگریزد ☼♥☼ تنها دل ما باشد خوش باش در این احوال عاشق چو شدی جانا بر جان تو بزن یک فال ☼♥☼ از حافظ شیرین گو از خال لب و ابرو از شانهء دلداری زد دل که برآن گیسو ☼♥☼ از قد خرامانت از جلوهء چشمانت از آن لب و آن ساغر از آن صف مژگانت ☼♥☼ ای ناز جوانی تو از دیده نهانی تو در این دل رنجورم صد شور و فغانی تو ☼♥☼ خورشید تو تنها نیست خورشید تو با جانست در بیت غزلهایم صد نغمهء دیوانست ☼♥☼ خورشید تو آتشگر خورشید تو ویرانگر لبریز کند دل را آن مستی و آن ساغر ☼♥☼ لبریز کنی دل را با هر نگه مستی با آن لب سوزانت مستانه توبنشستی ☼♥☼ لب غنچهء لعل تو سرخ از خم مینائی میخانهء چشمانت وان جام مسیحائی ☼♥☼ گیسوی تو چون موج و کشتی دل ویرانم بی ساحل گیسویت ابریست به چشمانم ☼♥☼ خورشید تو تنها نیست مستی همه زیبائیست با ماه و زمین دل تنها خم مینائیست ☼♥☼ خورشید همه رویت آن خندهء جادویت وان سلسله گیسویت مستانه دو ابرویت صد شانه برآن مویت شادان به سر کویت خندد که ن ای تنها در کوچهء فرداها خورشید ز جان پوید در هر قدحی جوید با عشق تو را بوید مستانه سخن گوید هرگز نشوی تنها ای لاله رخ زیبا ای مست تر از دریا ای شوق به فرداها تو باش و تماشا کن وین قطره تودریا کن ای جان توبهارم باش سبزینه نگارم باش از نور تو رخشانم با عشق تو می مانم تنها می جانم باش پیدا و نهانم باش خورشید تو تنها نیست خورشید تو با جانست آتش به سجودم باش گرمای وجودم باش ☼♥☼♥☼♥☼♥☼ مونا ♥♥☼♥♥ مه رو ببین مستانه در چشمت نشستم♥☼♥ تا رُخ نمودی بر لبم پیمانه بستم وصف تورا درراغ و باغ دل شنیدم♥☼♥چون شانه برآن خرمن مویت دویدم نادیده دیدم رُخ نمودی در شب مست♥☼♥ ناز نگاهت بر دلم مستانه بنشست ای نازنین برچین زسرابیات نوری♥☼♥اینسان نمایان میشودنامت به شوری ♥☼♥♥☼♥♥☼♥♥☼♥♥☼♥ مرا باور کن شیدائی چشمهای ☼♥☼♥☼♥☼♥☼ سروده و تقدیم به تنها سوزندهء عشق و مستی خورشید تنها ◙◙◙◙♥◙◙◙◙ آتش |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 20:26 توسط ا(س)س:آتش |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم دعای سال تحویل * * * یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر لیل والنهار یا محول الحول والاحوال حول حالنا الی احسن الحال * * * عیدتان * * مبارک * * * بسم الله الرحمن الرحیم هفت سین قرآنی ١ ) سلام ﻗَﻮﹾﻻﻣﻦ رب الر ﺣﻴﻢ سوره ﻳﺲ آﻳﻪ ٥٨ ۲ ) سلامﻋَﻠﻲ ﻧﻮﺡ ﻓﻲ اﻟﻌَﺎﻟﻤَﻴﻦ سوره ﺻﺎﻓﺎﺕ آﻳﻪ ٧۹ ٣ ) سلام ﻋَﻠﻲﺍﺑﹾﺮﺍﻫﻴﻢ سوره ﺻﺎﻓﺎﺕ آﻳﻪ۱۰۹ ۴ ) سلام ﻋَﻠﻲ ﺁﻝ ﻳٰﺳﻴﻦ سوره ﺻﺎﻓﺎﺕ آﻳﻪ۱۳۰ ۵ ) سلامﻋَﻠﻲ ﺍﻟﹾﻤُﺮﹾﺳَﳌﻴﻦ سوره ﺻﺎﻓﺎﺕ آﻳﻪ۱۸۱ ٦ ) سلامﻫﯽَﺣَﺘﯽ ﻣَﻂﹾﳌَﻊ ٱﻟﹾﻔﺠﹾﺮ سوره قدر آﻳﻪ ۵ ۷ ) سلامﻋَﳌَﻴﹾﻜﹸﻢﹾﻁﺒﹾﺘﹸﻢﹾ ﻓَﭑﺩﹾﺧﹸﳌﹸﻮﻫَﺎﺧَﺎﻟﺪﻳﻦ سوره زمرآﻳﻪ٧٣ التماس دعا هفت سین عشق ☼☼☼☼☼☼ میکنم آغاز این احوال و حال اول از نام خدای لایزال چون سر آغاز سخن با نام او میکنم آغاز زین رو گفتگو آمده هشتاد و هفت عید از بهار سعی باید تا که یابی روی یار شهر گنج دلهای پاک بی ریاست روشنی بخش وجود جان ٬ خداست گر که خواهی حاجت از بهر نیاز وین نمازعشق باشد چاره ساز سفرهء سینهای دل را بر شمار یک به یک در عالم معنا گذار سین اول سبزی سجاده ها بوسه بر سجادهء دلداده ها سین دوم سرخی آلاله ها سرخ بودن در کنار لاله ها سین سوم سورهء حمد و سپاس گریه ها و ناله ها و التماس سین بعدی سید و تابنده است عشق مولا در دلم آکنده است سین پنجم پنج تن از آل نور عاشقی باید به دلهای صبور سین شش سوزنده بر جان و تنست نور پاک کبریا در گلشنست سین آخر سیب سرخ انبیاء مهدی موعود در کوی رضا ای عزیزان هفت سین روی شماست سرخ وسبزعشق درکوی شماست گویمت از سین هفت تا اولین سرخی عشقست بر روی زمین پس عزیزان اولین تا آخرین عشق باشد در کلام آتشین این بهاران و بهاران دگر شاد باشید ای عزیزان در نظر عیدتان نوروز و دلها شاد باد روز و شب دلهایتان دلشاد باد ♥☻♥☼♥☺♥☻♥☼♥☺♥ * * سال نو * * مبارکباد * * هموطنان * * عزیز ***** تقدیم وسروده ای از : آتش به گل روی * * شما ****** |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 1:4 توسط ا(س)س:آتش |
|
|
سروده و تقدیم شد به وبلاگ http://www.love2loveblog.blogfa.com/ انتظارت میکشم ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ انتظارت میکشم انتظارت میکشم شاید بیایی باز تو پرگشایی در دلم مستانه خوش آواز تو ♥♥ روزهای سرد من با تیرگیها جان گرفت روز نه شام سیه در این دلم ماوا گرفت ♥♥♥ انتظارت میکشم انتظارت میکشم در دفتر تنهاییم لحظه ها اندر دلم خشکیده شد آه... ای جانانه دل شاید بیایی از افق باز از آن روزن چشمان شوق دفتر تنهایی قلب مرا با نوای گرم خود آرام بگشایی زهم برگ برگ دفترم لبریز از درد غمست این جدایی آتشی بر قلب بیمار منست ای سپیده ای گل عشق و امید ای تو در شبهای من یک پنجره لبخند مهر ای همه تصویر دل ای که چشمان تو روشن کرده این شام مرا آه... قلبم خسته شد در این فراق کی شود تا باز آیی از سفر کی دوباره میشوی با این دلم همراز تو شور عشقی در دلم پرواز تو ناز تو آواز تو با نوای ساز دل هم ساز تو بهر این سوز دلم دمساز تو ♥♥♥♥ دیده ام خشکیده و قلبم زهجرت تیره شد کاش میشد تا دوباره جان زنی در دفترم بی تو آن پروانه ام دلسوخته خاکسترم ♥♥♥♥♥ رخ نما یک بار دیگر بر دل تنها بیا رخ نما تا از پس آن روشنی ماه را یکشب تو مهمانم کنی شعر بودن را به قلبم جان زنی عشق را درمان کنی شور را مهمان کنی ♥♥♥♥♥♥ باز تو آواز تو همراز تو بهر این بال شکسته از غمم پرواز تو ♥♥♥♥♥♥♥ انتظارت میکشم شاید بیایی باز تو بهر این بال شکسته از غمم پرواز تو گل همه آواز تو دمساز تو همراز تو باز تو پرواز تو باز تو آواز تو باز تو... ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ سپیده ♥♥☼♥♥ سحرگاهان دلم را باد میگفت ♥♥ از آن لعل رخت بیداد میگفت پرستوی دو چشمانت به آواز ♥♥ دلم را میبرد آنسوی پرواز یگانه لعل یاقوت لبت مست ♥♥ هزاران دل به کویت خیمه می بست دلم نادیده جانا مبتلا گشت ♥♥ چو آمد عطر تو دردم دوا گشت همه سر بیت ابیاتم چو بینی ♥♥ مراد آتش دل را بچینی ♥♥♥♥♥☼☼☼♥♥♥♥♥ ♥ ☼☼☼♥♥☼☼☼ ای آشنای سپید طبیعت با همه’ زیبائیهایش زشتیهائی هم بنظر ما انسانها دارد البته فقط از دید ما انسانها اما در کنار هم است که تمام زشتیها و زیبائیها معنا پیدا میکند من صادقانه می گویم که اگر عاشق شوی و او نیز عاشق باشد دیگر هیچ چیز زشت نیست تهی نیست همه زیبائیست و بمانند دریا پاک چون بهار با طراوت شاداب و تازه پُر از ستاره های روشن عشق در آسمان تاریک دل و وجود در کالبد وجود معشوقست که یک وجود میشود و روح را یکی شدن در کنار معشوق آرمیدنست آنهم تا ابد عاشق چون شدی با همه درد ها و سختیهایش میشود یک دنیا بهار و تازگی و چه سعادتی از این بالاتر که در کنار معشوق جان سپاری و زیباتر آنکه با درد او همدرد وبا سوز هایش بسوزی تا آنسان که خاکسترت وجود رنج آلود و عطرآگینش را سرمست از باده وصل نماید ☼♥☼ ☼♥♥☼ ♥♥ وبس زیباتر آنکه قبل از خاکستر شدن معشوق خود خاکستر شوی چونان پروانه ای بر گرد عاشقی چون شمع سراپای سوخته ☼☼☼♥♥☼☼☼ من تنهائی خویش را در مرداب حسرت بکام غم ریختم سراب را بوسیدم و بر کالبد آشنائی داغ اندوه پاشیدم اگر روزی به مرداب دلم قدمی نهادی بدان رودی که در پیش پایت هرچند بارنگی پریده و تیره تر از شب بنرمی میخرامد زجه های تلخیست که از دیدگان به غم نشسته ام بر دل خشکیده عشق جاریست من تنهائی را در وجود شعر گم کرده ام و آه حسرت را با قلم به تاریکی نشسته ام بر چشمه سار غبار گرفته کاغذم به تصویر نقاشی خطی ازنسیم نشانده ام و بر این زیبائی می نگرم من عاشق شدم اما نه برعشق خویش که بر شوق به غم نشستهء تنهائیم من تنها ترین تنهای تنهایم که در سوز تنهائیم میسوزم و خاکستر میشوم من آتشم آتش ♥♥♥♥♥♥☼☼☼♥♥♥♥♥ سروده و تقدیمی از : آتش به گل روی تنها سپیده سحر و جادهء بی انتهای عشق و دوستی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 23:52 توسط ا(س)س:آتش |
|
|
سروده و تقدیم شد به جهت وبلاگ http://www.dustyroads.blogfa.com/ جاده های خاکی ☼☻☼☼☼♥♥☼☼☼☻☼ جاده های خاکی *********** جاده های خاکی قلبم تهیست سرد و غمگین در عبور زندگیست * زندگی طی میشود من مانده ام بهر مردابی دلم آلوده ام * من سرود غم بتصویر شبم من همه فریادو درد و ماتمم * زندگی در قلب زارم مرده است بر دلم خنجر ز نفرت داده است * کس چرا مهتاب این شبها نشد این دل یک قطره را دریا نشد * پس چرا یک لالهء سرخم نداد سوز غمها بر دل تنها نهاد * جاده های خالی قلبم تهیست غیر آتش در دل پروانه چیست؟ * رفت و بی من جام عشقی سر کشید در دو چشمم اشک حسرت را ندید * رفت آنکس که دلش با من طپید آخرش اندوه را بر دل کشید * رفت بی من ایندلم در سینه مُرد رفت و غم را بر دل تنها سپرد * عشق من آن نازنین یارم کجاست ماه من مستانه دلدارم کجاست * ایندلم مستانه در کویش خزید غیر عشقش دردل تنها ندید * رفت و درهای امیدم بسته شد شیشهء عشقم چنین بشکسته شد * رفت و دل در کوی غمها پَرکشید جز دروغ و نفرت و حسرت ندید * جاده های خاکی قلبم تهیست زندگی بهر دلم بیهودگیست ****** ******* ****** به جهت جاده های خاکی سروده و تقدیم شد ☻☻☻☻☻♥☻☻☻☻☻ با نغمه هم آواز با شقایق هم سخن * با اشک همدم و با چشم هم صدا * گوئی در قلب عاشقت هزار ترانهء عشق خفته است و به زیبائی میسرائی شعر با تو بودن را * در خلوت روشنی و بر دلشکستگان نور امید * نیلوفر مستی در مرداب تنهائی * تنها تاجر بازار محبت و تنها مِی فروش میخانهء عشق * بر گل شبنم بهاری بر دل باران صداقت * آری باران خنده ات بر دل خسته همچون شبنمیست بر گونه های گل شاداب و باطراوت * میسرایم و تقدیم میکنم هزار دل عاشق را هزار هزار شبنم اشک را به قدمگاه نگاهت ☼☼☼☼♥♥☼☼☼☼ جاده های خاکی ♥♥♥♥♥♥♥♥ در جاده های خاکی چون باد می وزیدم در کوی مست شبنم با نغمه می خزیدم ** شبنم بگونهء گل زد خنده با نگاهی آهسته بوسه می زد بر گلرخش به آهی ** در جاده های خاکی باران زدش دوباره صد بوسه زد به سُرخی بر گلرخ بهاره ** عطرش دوباره سرزد برگونه های سُنبل مستانه خنده می زد چون سرو، قامت گل ** گفتی که شبنم من عاشق شدم به آهی رقصیده در دل من آهش به صد نگاهی ** همسوز با شقایق هم نغمه با ترانه بوسیده دفترم را گلبرگ عاشقانه ** گفتی که عاشقم مست در سوز عاشقانه میسوزم ازنگاهش درخلوت شبانه ** گفتی که تکیه گاهم گیسوی مشک مویی آورده مِی ز شادی ساقی جان سبویی ** مستم نموده چشمش از لعل او چه گویم در هر گل بهاری عطرلبش ببویم ** گفتی وبازگفتی از لعل آتشین رو وز مستی شراب و از چشم و آن دو ابرو ** گفتی که ای نگارم تنها گل بهارم جز آرزوی وصلت شوقی بدل ندارم ** برجاده های خاکی پرواز کرده سویت شوری زده به قلبت بنشسته روبرویت ** آتش برای شبنم جز خنده اش نخواهد از شعر و شور آتش جزگرمیش نشاید ** خوش باش و زندگی کن در کوی آشنایی جز با دو چشم یارت در کوی من نیایی ** من زادهء غم و تو مسرور از بهاری پیوسته شاد باشی بر خندهء نگاری ** گر باز خواهی ای دوست شعرت بسر نیاید اینست سوز آتش با نغمه ای برآید ** شعرت تمام گشت و عشقت دو چشم یاری بنشسته روبرویت صد شبنم بهاری ** آتش بگویدت باز پیوسته یاد باشی در کوی و گلشن عشق مستانه شاد باشی ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ سروده ای از : آتش به تنها شبنم مست و عاشق
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 22:56 توسط ا(س)س:آتش |
|
|
سروده و تقدیم شد به جهت وبلاگ http://manuella.blogfa.com **************** آمدم دیدم تورا آمدم از شاخه ها چیدم تو را آمدم دیدم تو را آمدم دیدم تورا آغوش در آغوش نرم مست در آغوش دادی بوسه بر لبهای گرم * آمدی دیدم تورا آمدی زیباتر از تصویر عشق آمدی پُرشور در زنجیر عشق * آمدی در کوی ماه دیده ات لبریز از شوق نگاه شوق لبخندی به ماه مست می گفتی چُنان مستانه آه ... * آه... از چشمان یار مست در آغوش سر سبز بهار * آه از این سینهء بی کینه ام آه ... ازاین عشق چون آئینه ام * آه ... از درد فراق آه ... از این شور عشق و اشتیاق * آه ... از لبهای سرخ مست یار آه ... از این آتش بنشسته بر چشم نگار * آه ... از آغوش مست آه ... از اشکی که بر آن خندهء مژگان نشست * آه ... از چشم تو یار مست مِی از نوش لبهای نگار * دست در آغوش دادی در سحر تا که در کویت شود عشقت به بر ♥♥♥♥♥♥☼☼☼☼♥♥♥♥♥♥ من آتش هستم و هرگز نسوزانم *********************** من آتش هستم و هرگز نسوزام من از گرمای خورشیدم * من از سوز دل گلهای سرخ باغ امیدم همه شورم همه شوقم ز شوق عشق سوزانم گل گلهای مریم را نسوزانم * من اما گرمی عشقم که بر سوز دل عاشق نسیم باد و بارانم همه وصل بهارانم و یا گرمی به هر جانم ولی در خود پریشانم چه طوفانم چه بارانم چه بر ایندل همه گرمای سوزانم ولی ای نازنین هرگز گل گلخانهء عشقت نسوزانم ** تو اما سبز و شیدایی چو پیدایی چه زیبایی به جمع مست گلها بس دلارایی ** تو از عطر بهارانی چو ابرعشق گریانی تو بر گلواژهء شعرم چو دیوانی همه جانی به ریش دل چو درمانی بیا یک لحظه با آتش به مهمانی تو همچون باد و بارانی تو بر اندیشه ام سبز بهارانی تویی آتش که آتش را بسوزانی ** شدم چون شانه در مویت چو وسمه مست ابرویت شتابان بر سر کویت چه ابرویی چه جادویی چنان مستانه گیسویی دو چشمت چشم آهویی شدم مست تو شببویی ** تویی آتش به هر جانی که عاشق را بسوزانی *** بدان تنها گل مریم که من گلخانهء عشقت نسوزانم **** من آن اندیشهء امروز و فردایم به هر قطره چو دریایم نفیر ناله و نایم درون خود چه تنهایم بسوزانم دل خود را ولی گلخانهء سبزت نسوزانم ***** گل گلخانهء عشق تو بر جانم تویی ماه شب تارم همه یارم تو دلدارم تویی مستانه در کارم تویی گلهای گلزارم ببین از عشق بیزارم چه بیمارم به شب در اوج تنهایی چه بیدارم امید عشق از سوز دلت دارم ***** تویی آتــــش تویی آتـــش که سوزانی تو ایندل را بسوزانی بسوزانی بسوزانی تو آتش را بسوزانی ***************** در پاسخ به مطلب دلشکسته شدن از سوی مریم گلخانه ای سروده و تقدیم شد به : مریم گلخانه ای ♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣♣ من دلشکسته نیستم من دلشکسته نیستم من عاشق گلخانه ام من مست با گلهای دل سر مست با پیمانه ام ♣♣ من دلشکسته نیستم من دلشکسته نیستم من چیستم من کیستم من عاشقی آواره ام من آتشم دیوانه ام من یار صد پیمانه ام با روی گل مستانه ام ♣♣ من شور این شیدائیم من مست این زیبائیم من آتشم من آتشم آتش در این رسوائیم ☼ ☼ اما تو زیبایی گلی گلهای این باغ دلی مستانه ای پروانه ای صد مستی پیمانه ای دندانه ای چون شانه ای عطرمِی ومیخانه ای تنها گل گلخانه ای ♠♥♠ من شانه و گیسو تویی من وسمه و ابرو تویی مه رو تویی شببو تویی چون چشمهء جادو تویی مستانه در گیسو تویی من با دلم بیگانه ام ♠ ☺♣ بر این دلم غوغا زدی آتش بر این دریا زدی صد شور بر دل داده ای آتش در آن بنهاده ای دریا تویی رویا تویی چون ماه بر شبها تویی زیبا تویی شهلا تویی گلهای این بستان تویی بر اشک دل مژگان تویی هم جان و هم جانان تویی درمان تویی دیوان تویی زندانی زندان منم ♣♠ هرگز مگو هرگز مگو هرگز مگو بشکسته ای هرگز مگو هرگز مگو در آتشی بنشسته ای ای گل تو دل نشکسته ای با آتشم پیوسته ای ♣♣♣ گلخانهء گلها تویی میخانهء دلها تویی گرمای این شبها تویی مستانه بر جانها تویی شیرین تویی لیلا تویی فارغ از این غمها تویی ماه شب فردا تویی افسانه و رویا تویی من مست این میخانه ام ♥♥♥ ای نازنین جان را ببین چشمان گریان را ببین در این شب دلواپسی ماه شبستان را ببین غم را ببین این سوز ماتم را ببین اشک دو چشمانم بچین ♥☺♥ عاشق شدم ای ماه من ای ماه بی همتای من ای شادی دنیای من امروز من فردای من تنها تویی رویای من ♥ این دل به عشقت مبتلا با غم تو کردی آشنا آخر چرا آخر چرا رفتی تو بی من بی وفا ♥☻♥ مستی این میخانه تو تنها می و پیمانه تو من شمع وآن پروانه تو تنها چراغ خانه تو مستانه تو گلخانه تو چون شانه و دندانه تو سامانه تو کاشانه تو عطر گل گلخانه تو تنها سرا و خانه تو بهر دلم پروانه تو مستی این میخانه تو من عاشقی دیوانه ام ♣♥♠ اینک بگویم نازنین غم را ز مژگانم بچین ای نازنین ای نازنین هرگز دلم نشکسته ای با این دلم بنشسته ای با من بمان تا واپسین با سوز آتش دل بچین ای نازنین ای نازنین ای نازنین ♣♣♣♣♣ ♠♠♠♠♠♠ ♣♣♣♣♣ مریم گلخانه ای ♣♣♣♣♣ ♥♥♥♥♥♥♥♥ ♣♣♣♣♣ سروده و تقدیم شد به : تنها گل آتش گل گلخانهء سبز مریم گلخانه ای **************** سروده ای از : آتش به گل روی شما ♣♥♣♥♣♥☺☺☺☺♥♣♥♣♥♣
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 22:24 توسط ا(س)س:آتش |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 0:42 توسط ا(س)س:آتش |
|
|
|